آربیتراژ زمان (Time Arbitrage)

آربیتراژ

آربیتراژ زمان (Time Arbitrage)، به فرصت ایجاد شده زمانیکه قیمت گذاری سهام دقیق نباشد و صرفا مبتنی بر یک چشم انداز کوتاه مدت در بازار فروخته شود، اشاره دارد (در حالیکه تغییرات اندکی در افق بلندمدت شرکت دیده می شود).

این کاهش قیمت سهام، زمانی اتفاق می افتد که یک شرکت نمی تواند به برآوردهای درآمدی تحلیل گران خود و یا  گزارشهای مالی اش دست پیدا کند که می تواند منجر به لغزش کوتاه مدت و کاهش قیمت سهام شود.

سرمایه گذارانی مانند Warren Buffett و Peter Lynch از آربیتراژ زمان استفاده کرده اند تا شانس خود را برای داشتن عملکردی بهتر از بازار افزایش دهند.

آربیتراژ زمان، بهترین دوست سرمایه گذار ارزشی بلند مدت است. نمونه های متعددی از آربیتراژ زمان وجود دارد، اما انتشار گزارش درآمدها و به روز رسانی گزارش های مالی، یک جریان بی انتها از فرصت ها را برای “آقای مدعی بازار” فراهم می آورد تا نسبت به اخبار اندکی منفی، واکنش بیش از حد نشان دهد!

به طور کلی، خطاهای جزئی به معنای این نیست که شرکت دچار مشکل شده است، بلکه اغلب فرصت خوبی را در یک احیای مجدد بلندمدت شرکت به وجود می آورد. با این حال، اگر اشتباهات، تبدیل به عادت شوند، آربیتراژ زمان ممکن است پیشنهادی زیان ده باشد!

نکته ی کلیدی این است که باید درک درستی از شرکت و فاکتورهای بنیادی آن داشته باشید. زیرا به شما اجازه می دهد که تغییرات موقتی، که صرفا ناشی از واکنش به بازار است، را از کاهش واقعی ارزش سهم که به دلیل افول مدل کسب و کار اصلی شرکت اتفاق می افتد، تفکیک کنید.

آربیتراژ زمان به عنوان یک استراتژی اختیارات معامله

اساسا، استراتژی آربیتراژ زمان، نسخه دیگری از این توصیه قدیمی است که می گوید: “در هنگام خبرهای بد خرید کن و در زمان خبرهای خوب بفروش” (در کف قیمتی خرید کن و در سقف قیمتی آن را بفروش)!

خرید سهامی که به خوبی در رابطه با آن تحقیق کرده اید، در زمانی که قیمت آن رو به نزول است (در کف قیمتی است)، استراتژی بسیار خوبی است! زیرا حتی سهام های mega-cap هم در طول سال، دچار تعییرات قیمتی قابل توجهی می شوند، هرچند که طی بازه ی زمانی ۵ ساله روند رو به رشد قیمت را داشته اند.

خرید در هنگام نزول (کف قیمت)، یک راه ساده برای کسب سهامی است که می خواهید در بلند مدت مالک آن باشید.

با این حال راه های دیگری نیز برای اجرای استراتژی آربیتراژ زمان وجود دارد. یکی از جالب ترین آنها استفاده از اختیار معامله، جهت خرید سهام در کف قیمتی یا بدست آوردن سود است، یعنی زمانی که قیمت به سمت کف نزول پیدا می کند. یک سرمایه گذار، سهام هایی را در نظر می گیرد که قصد مالکیت بلندمدت آن را دارد. سپس اختیار فروش سهام را می فروشد. اگر قیمت سهام کاهش پیدا نکند، به این معنی است که ارزش آن همچنان بالا می رود و یا بالاتر از قیمت توافقی قرار می گیرد، درنتیجه سرمایه گذار سود اختیار فروش و مالکیت سهام را نگه می دارد. اگر قیمت سهام کمتر از قیمت توافقی شود، سرمایه گذار سهام را حتی پایین تر از قیمت اعمال می خرد، زیرا که صرف اختیار جمع آوری شده تا به امروز، برخی از هزینه های خرید را جبران می کند.

البته ریسک این کار این است که قیمت سهام به مراتب کمتر از قیمت توافقی می رسد و به این معنی است که سرمایه گذار مجبور به خرید سهام شرکت مورد نظرش در قیمتی بالاتر از قیمت بازار می شود!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *