استراتژی های انتخاب سهام: ۵ – سرمایه گذاری ارزشی

سرمایه گذاری ارزشی

ایده مبنایی استراتژی های سرمایه گذاری ارزشی ساده است: شرکت هایی را بیابید که در قیمتی کمتر از ارزش ذاتی خود در حال معامله هستند، یعنی سهم هایی که بازار آنها را زیرقیمت ارزش گذاری کرده است. سرمایه گذارانی که از این استراتژی استفاده می کنند، معتقدند که بازار نسبت به اخبار خوب و بد، واکنش بیش از حد نشان می دهد که باعث نوسانات قیمتی می شود که ربطی به فاکتورهای بنیادی بلندمدت شرکت ندارند. وقتی که قیمت به طور موقت کاهش می یابد، فرصتی را خلق می کند تا سرمایه گذار سود ببرد، با این فرض که در نهایت بازار خطای خودش را در ارزشگذاری اصلاح می کند.

تناقضات

لازم به ذکر است که نظریه مبنایی سرمایه گذاری ارزشی با فرضیه شناخته شده اما بحث برانگیز “کارایی بازار (EMH)” در تضاد است.فرضیه ای که بیان می کند، قیمت همیشه همه اطلاعات مرتبط را منعکس می کند و در نتیجه ارزش ذاتی یک شرکت را افشا می سازد. سرمایه گذاران EMH مدعی اند که ممکن نیست سرمایه گذاران، سهامی را زیر قیمت بخرند و یا با قیمتی که به طور تصنعی بالاتر رفته بفروشند، زیرا سهم ها همیشه در قیمت منصفانه خودشان معامله می شوند. هنوز هم، بسیاری از سرمایه گذاران موفق، مانند وارن بافت، میلیاردر طرفدار بنجامین گراهام که پدر سرمایه گذاری ارزشی و نویسنده کتاب ” The Intelligent Investor: The Definitive Book on Value Investing ” می باشد، ثابت کرده اند که سرمایه گذاری ارزشی می تواند متد سودآوری در انتخاب سهام باشد.

سهام ارزشی نه بنجل!

سرمایه گذاران ارزشی به دنبال سهم هایی با فاکتورهای بنیادی قوی مانند سودها، سودهای تقسیمی، ارزش دفتری و جریان نقدی هستند که با توجه به کیفیتشان، در قیمت کمتری فروخته می شوند. برای روشن شدن موضوع، سرمایه گذاران، ارزش سهامی را تنها به این دلیل که “ارزان” هستند، نمی خرند. سهام باید در قیمتی کمتر نسبت به فاکتورهای بنیادیش به فروش رود.

در اینجا یک مثال ساده داریم. فرض کنید شرکت A و شرکت B هر دو در قیمت ۲۵$ به ازای هر سهم در سال گذشته معامله می شدند. قیمت سهام هر دو شرکت ناگهان به ۱۰$ کاهش می یابد. آیا این بدین معنی است که هر دو سهم در قیمتی کمتر از ارزش خود فروخته می شوند؟ نه لزوما! نگاهی دقیق تر نشان می دهد که شرکت A با فاکتورهای بنیادی قوی و تیم مدیریتی شناخته شده ای حمایت می شود. از طرف دیگر، شرکت B با مدیریت ضعیف و سودهای ضعیف مختل شده است. با این اطلاعات اضافی، می توانیم ببینیم که شرکت A می تواند یک سهام ایده آل برای سرمایه گذاران ارزشی باشد زیرا فاکتورهای بنیادی قوی را نشان می دهد و کاهش قیمت، احتمالا موقتی است. با این حال، شرکت B برای سرمایه گذاری ارزشی مناسب نیست. زیرا مدیریت ضعیف آن و فاکتورهای بنیادی ضعیف نشان می دهند که احتمالا این یک قیمت کمتر از ارزش واقعی نیست بلکه حتی می تواند به سمت قیمت های پایین تری برود.

خرید شرکت و نه سهام

توجه کنید که سرمایه گذاران ارزشی، خرید یک سهام را وسیله ای برای مالکیت یک شرکت می بینند. برای یک سرمایه گذار ارزشی، سود از سرمایه گذاری در شرکت های با کیفیت ناشی می شود و نه با معامله سهام آنها.
به دلیل آنکه متد آنها متکی بر شناسایی ارزش دارایی پایه است، سرمایه گذاران ارزشی توجهی به عوامل بیرونی موثر بر یک شرکت، مانند نوسان بازار و نوسانات روزانه سهام ندارند. این عوامل بیرونی به عنوان عوامل اثربخ بر ارزش بلندمدت کسب و کار دیده نمی شوند و ضرورتا به نفع فاکتورهای بنیادی، نادیده گرفته می شوند.

به دنبال چه چیزی بگردیم؟

شما می توانید سهم های ارزشی را در حالی که در هر بازار بورس سهامی (مانند NYSE، نزدک و …) و در هر بخشی شامل مالی، رفاهی، کالاهای غیر ضروری و زینتی، انرژی، سلامت، صنعتی، تکنولوژی، مخابرات، مستغلات یا مواد اولیه معامله می شوند، بیابید. چند دستورالعمل عمومی که بتوانید به عنوان بخشی از استراتژی سرمایه گذاری ارزشی در نظر بگیرید را در ادامه ارائه می کنیم:

  • قیمت سهم بیشتر از دو سوم ارزش ذاتی نباشد. برای مثال، اگر ارزش ذاتی ۳۰$ است، قیمت سهم باید بیشتر از ۲۰$ نباشد.
  • نسبت قیمت به درآمد (P/E) کم. نسبت P/E، قیمت فعلی سهم شرکتی را نسبت به درآمدهای هر سهم اندازه می گیرد و با تقسیم ارزش بازار هر سهم به درآمد هر سهم محاسبه می شود. یک قانون سرانگشتی برای سرمایه گذارن ارزشی اینست که به دنبال سهم هایی با P/E کمتر از ۴۰% از بالاترین P/E سهم در طول ۵ سال گذشته باشند.
  • نسبت قیمت به ارزش دفتری (P/B) کم. این معیار، ارزش بازاری یک سهم را نسبت به ارزش دفتری آن می سنجد و با تقسیم قیمت پایانی فعلی به ارزش دفتری سه ماهه اخیر هر سهم محاسبه می شود. معمولا، سرمایه گذاران ارزشی به دنبال شرکت هایی با نسبت های P/B کمتر از میانگین صنعت می روند.
  • نسبت P/E به رشد (PEG). این نسبت برای شناسایی ارزش یک سهام با درنظر گرفتن رشد درآمدی شرکت، مورد استفاده است و با تقسیم نسبت P/E سهم به نرخ رشد درآمدهایش برای یک دوره زمانی خاص محاسبه می شود. سرمایه گذاران ارزشی معمولا به دنبال نسبت PEG کمتر از یک هستند.
  • نسبت بدهی به سرمایه (D/E) کم. این نسبت، اهرم مالی یک شرکت را اندازه می گیرد و با تقسیم کل بدهی ها به ارزش سهام سهامداران محاسبه می شود. مانند بسیاری از معیارها، D/E باید برای مقایسه شرکت های درون یک صنعت مشابه مورد استفاده قرار گیرند. زیرا D/E نسبتا بالا ممکن است در یک صنعت نرمال باشد در حالی که D/E نسبتا کم ممکن است در صنعت دیگری عادی باشد.
  • بازده سود تقسیمی که حداقل دو سوم بازده اوراق قرضه بلندمدت AAA است. برای مثال، اگر بازده اوراق قرضه AAA برابر با ۳٫۶۱% است، بازده سود تقسیمی شرکت باید حداقل ۲٫۳۸% باشد.
  • نرخ رشد درآمدها حداقل ۷% باشد. همچنین نباید در طول ۱۰ سال گذشته، بیش از دو سال کاهش درآمد ۵ درصدی یا بیشتر وجود داشته باشد.

حاشیه امن

سرمایه گذاری ارزشی موفق، بستگی به شناسایی دقیق ارزش ذاتی دارد و کاری است که دارای فوت و فن می باشد. چه اینکه شما این اعداد را خودتان تشخیص دهید و یا از منابع آنلاین مانند MorningStar.com و رویترز استفاده کنید، ایده خوبی است که برای خود یک حاشیه امن داشته باشید. برای مثال، اگر شما مطمئن هستید که شرکتی دارای ارزش ذاتی برابر با ۲۵$ به ازای هر سهم است، می توانید از ۲۱$ در تحلیل هایتان استفاده کنید. اینگونه، اگر ارزش ذاتی سهم کمتر از تخمین شما باشد، این حاشیه امن کمک می کند تا شما از هزینه های بیشتر برای سهم، محافظت شوید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *